غیرت

همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد، عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد

اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید سرم داد میزد : " بپوشون اون لامصبارو..."

اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد...

و خیلی چیزای دیگه...

اینا غیرت هست، دلگرمی میده ، ذوق میدوء زیرِ پوست آدم، اما تو دراز مدت خسته ت میکنه...

غیرت رو بد برامون تعریف کردن...

غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن نیست

غیرت فقط "موهاتو بپوشون" ، "بلند نخند" ، "با فلانی حرف نزن" نیست...

غیرت، یعنی نذاری ، سفیدیِ چشماش ، رگه ی قرمز بیفته توشون...

یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش از غم بلرزه...

غیرت یعنی، مراقب دلش باشی...

مراقب روحش باشی...

غیرت یعنی، فقط تو بتونی خنده بیاری رو لباش، حتی تو بدترین شرایط...

غیرت یعنی، خنده ها و گریه ها و غرغر کردنا و ناز کردناش فقط واسه تو باشه...

غیرت یعنی، بمونی به پاش و با موندنت ثابت کنی میخوای فقط مالِ تو باشه ، نه با داد و دعوا...

غیرت یعنی ، زل بزنی تو چشماش و بگی: " غیرِ تو، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه..."

غیرت فقط تو وجودِ مردایی که یه عالمه ریش و سیبیل دارن نیست... 

غیرت تو وجود مردی که دست بزن داره نیست.


من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم که سعی داشت گریه ی دختر کوچولوی همسایه رو تبدیل به خنده کنه.‌..

/ 5 نظر / 143 بازدید