زمانهای تنهایی

از خواب بیدار شدم. ساعت "سه" صبح بود، خواستم باز بخوابم. ولی هر کاری کردم خوابم نبرد. چراغو روشن کردم و نشستم روی تخت. به دور برم نگاه کردم، به کتاب خونه و به فیلمای کنار میز. نمیشد با کسی حرف بزنی یا پیامی برای کسی بفرستی. سرمو چرخوندم و خوب به دور و برم نگاه کردم. ولی وقت مناسبی برای هیچ کاری نبود.

یه زمان هایی هست تو زندگیت که مثل ساعت "سه" صبح میمونه! هر کاری میکنی تنهایی، و بدتر اینکه "تنهاییتو"... نمیتونی با هیچ چیزی پر کنی.

/ 12 نظر / 178 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tap-large

لحضات کسل کننده ایه و بدتر از اون چشت مدام به ساعته که وقت بگذره اما مگه عقربه از جاش تکون میخوره.

mohammadkian

کاش ذکر می گفتی تا آرامش بیاد سراغت

mohammadkian

زیاد صلوات بفرست نتیجشو تو زندگیتون میبینی

m-u-m

این موقع ها حتی نمیدونی گریه کنی یا نه!! حتی نمیتونی رو یه چیز متمرکز بشی برا فکر کردن بهش... فکر ها هم خوابیدن...

the-toranj

تنهایی رو دوست دارم زمانی هست که برای خودم یه نوشیدنی میارم و از خودم می پرسم کی هستی؟

moslem24

منم عاشق تنهاییم هستم

banoyehordibehesht2

@moslem24 خیلی خوبه آدمی که خودشو دوست داره دیگه از سر بی کسی به کسی وابسته نمیشه همه جا خودش رو داره

banoyehordibehesht2

@m-u-m تنهایی سخته ولی تو این ساعتها میتونیم تمرین کنیم خودمون رو بیشتر دوست داشته باشیم